تبليغاتX
.: یـــا مهـــدی ادرکنــــی :.
آويني

عجب از این عقل باژگونه كه ما را در جست و جوی شهدا به قبرستانها میكشاند!

شهيد سيد مرتضي آويني

يكي از بچه ها يه دوربين دستش گرفته ، هر جا ميريم همه چي رو ثبت مي كنه  و نشر مي ده ،خيلي جدي ميگه من آوينيم..

راس مي گه ديگه واقعا آويني شده ..

همه هم ازش راضين،‌ از خونواده و دوستا،‌تا همسايه و ...

تمام حركات و حرفاش آويني شده به استادش گفته بود خواب ديده آويني يه هديه از آسمون براش فرستاده ،‌استادش مي گفت، آويني قبولش كرده...


نمي دونم چرا دلم بي قراره يعني  شهدا جنس بنجل هم قبول مي كنن ؟!...

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعــت16:35 تــوسط دل |
تقديم به شيعيان مظلوم افغانستان

 

بابا مزاري شهيد شيعه و مظلوم افغانستان

حلقوم ها را می‌توان برید اما فریادها را هرگز، فریادی که از حلقوم بریده برمی‌آید، جاودانه می‌ماند.

شهيد سید مرتضی آوینی

 


برچسب‌ها: شهيد بابا مزاري, افغانستان, شيعه
+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعــت10:57 تــوسط دل |
وصیت نامه شهید حاج حسین خرازی

بسم رب الصدیقین

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:

ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد

اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.

اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟

در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.

هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تأثير نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.

همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.

مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.

مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.

همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.

من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.

وصیتنامه اول:

از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند.

 از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیت نامه دوم :

استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.

و السلام

حسین خرازی - 1/10/1365

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعــت11:3 تــوسط دل |
شهيد حاج حسين خرازي

لينك صداي

شهيد خرازي

+ نوشته شـــده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعــت1:21 تــوسط دل |
سخنی از شهید مطهری

 

شهيد مرتضي مطهری در کتاب حق و باطل نوشته:

 از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی‌زند اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می‌شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است، تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود، و این نشانه یک جامعه مرده است، ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلم هستند نه‏ ساکت، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بی‏خبرتر .

+ نوشته شـــده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعــت12:13 تــوسط دل |
سالنامه شهدا
 

سالنامه شهدا

سالنامه شهدا در سال ۹۱ و دستور العملي كه طبق فرمايشات امام و شهدا تنظيم شده است را در ادامه گذاشته ام .

فايل اصلي نام شهدا و تاريخ ها هم قرار داده شده كه مي توانيد تغييراتي در نام ها با توجه به شهداي شهرتان بدهيد.

 مي توانيد مثلا به جاي برخي از نام هاي شهداي اصفهان نام شهداي محله تان را بنويسيد، مادرهاي شهدا از اينكه ببينند نام شهيدشان نوشته شده است ،‌خوشحال مي شوند. 

فقط لطفا نام شهيد صدوقي عوض نشود 

 

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعــت12:5 تــوسط دل |
آنها که تا آخر ایستادند

+ نوشته شـــده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعــت1:47 تــوسط دل |
روحاني شهيد جلال افشار

سرباز امام زمان!!!

… آیت الله بهاء‌الدینی وقتی وارد جلسه شدند فرمودند: در بین شما یکی از سربازان امام زمان(عج) هست و به زودی از میان شما می‌رود. بعد‌ها که جلال افشار شهید شد عکسش را بردند خدمت آقا، آیت الله بهاء الدینی بی‌اختیار گریه کردند، طوریکه شبنم اشکهایشان از گونه سرازیر می‌شد و روی عکس جلال می‌افتاد و بعد فرمودند: امام زمان(عج) از من یک سرباز می‌خواستند، من هم آقای افشار را معرفی کردم. اشک من اشک شوق است، ‌ایشان جلال ” ذاکر قریب البکاء” است.
حجت الاسلام و المسلمین جلال افشار نام شهید بزرگ مقامیست که ذکرش همیشه این بود: دنیا ارزش ندارد به خاطرش آخرتمان را خراب کنیم.آخرش همه ما را می‌گذارند در یک وجب جا، آنجاست که باید جواب یک ذره مال حرام را بدهیم.
نزدیکان جلال افشار می‌گویند: دست و بالش تنگ بود،‌ دارائیش از مال دنیا فقط یک موتور بود که همیشه خدا هم دست‌هایش روغنی بود و تعمیرش می‌کرد، ‌سوار موتور می‌شد و می‌رفت قبض‌های حقوق یتیمان را توزیع می‌کرد.
جلال افشار در گوشه‌ای از وصیت‌هایش برای ما می‌گوید:
ای امت به پا خواسته قیام خود را حفظ کنید تا قائم این حق حجت الله الاعظم بیاید و پرچم توحید را بر فراز قله‌های جهان به اهتزاز در آورد.
و این شعر یادگاری از راز و نیاز های عاشقانه جلال هنگام دعای توسل خواندن با امام زمان(عج) است:
بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
اگر نیست باورت بیا که رو برو کنم
بدان امید زنده‌ام که باشم از سپاه تو
 

برچسب‌ها: روحاني شهيد جلال افشار
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعــت14:9 تــوسط دل |
من هيچ وقت عصباني نمي شوم

خيلي ساده و متواضع بود ،‌اصلا نمي گذاشت ميز اش با ميز رده هاي پايين ترش فرق داشته باشد، حتي روكش پاره شده ي صندلي ها را هم نمي گذاشت عوض كنيم،  مي گفت: اگر براي همه اين كار رو كرديد، براي من هم بكنيد. در همه مدتي هم كه با تيمسار كار كردم، يكبارهم نديدم عصباني شود. يكبار فكر كردم از دستم عصباني شده ، بهم گفت: «آرام، من هيچ وقت عصباني نمي شوم؛ هيچ وقت.»

(به نقل ازاحمد آرام، كتاب خدا مي خواست زنده بماني، ص26)

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعــت1:56 تــوسط دل |
بی نیاز

" خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسرنمودی، همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد... تو ای خدای من، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب خفته ام نورمی تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی. تو ای خدای من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی. در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی... خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم."

شهيد دکتر مصطفی چمران


شادي روح مطهرش صلوات

 

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعــت23:34 تــوسط دل |
ماجراي انگشت شكسته حاج محمد ابراهيم همت

يك روز حاج همت براي ديدار بچه ها به چادر آنان مي رود. بچه ها از بس حاجي را دوست داشنند سرحاجي مي ريزند و شروع به شوخي با او مي كنند. در اين حين مي بينند كه حاجي مي گويد:" اي بي انصاف ها، انگشتم را شكستيد"

ولي بچه ها هيچ كدام توجهي به گفته ي حاجي نمي كنند.(با خودشون مي گويند اگر انگشت حاجي واقعا شكسته بود كه اينقدر با ملايمت حرف نمي زد) دو روز بعد ديدند دست حاجي شكسته و گچ گرفته است.

(زورق معرفت، ص ۱۰۷- ۱۰۸)

 

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعــت18:45 تــوسط دل |
شهيد محمد ابراهيم همتـــــ

 

شهدا صبوری می کنند تا برگردیم، اما خدا روزي را نياورد كه از آمدنمان نااميد شوند...

 

در سال ۱۳۶۱ با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.
با شروع عملیات رمضان در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۶۱ درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن‍ عقیل و محرم ـ که او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود که شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل لشکر ۲۷ حضرت محمدرسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم ) ، لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (علیه السلام ) بود، برعهده گرفت.
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر ۲۷ تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر ۴ و تصرف ارتفاعات کانی‍مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی‍شود. صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‍نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشکر محمدرسول‍الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم ) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتک‍های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می‍گردد.

مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود که حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود :
« … ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم که از جزایر مجنون جز تلی خاکستر چیز دیگری باقی نیست! »

اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی‍خوابی‍های مکرر همچنان به ادای تکلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی ( رحمت الله علیه ) مبنی برحفظ‍ جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می گفت :
« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (علیه السلام) را به دوش کشیم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداری و حراست کنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینکه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، که اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »



شادي روح مطهرش صلوات

 


برچسب‌ها: شهيد محمد ابراهيم همت
+ نوشته شـــده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعــت17:33 تــوسط دل |
دل مولا...
 

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

 

حسينه دل

+ نوشته شـــده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعــت0:33 تــوسط دل |
فرازي از وصيتنامه شهيد صياد شيرازي

اصلا در بند ماديات و مسائل دنيوي نبود. وقتي يكي مي خواهد براي خدا كار كند، لازمه اش اين است كه در بند دنيا نباشد و صياد اصلا نبود. يكبار آمد و يك پاكت دستم داد. گفتم: « اين چيه؟»

گفت:‌«داشته باشش. بعدا برات تعريف مي كنم.»

پول بود. ديدم به زيردست هايش هم از اين پاكت ها داده بود و از زحماتشون تشكر كرده بود. معلوم شد، مرخصي هايي كه زمان جنگ نرفته بوده، حساب كرده اند و حقوقش را به ش داده اند. پول زيادي بود.

زمان جنگ اصلا مرخصي نرفته بود و اين پول، حقوق روزهايي بود كه از مرخصي استفاده نكرده بود. اول از همه خمس پولش را داده بود. يك ميليون تومانش را به من كه به مستأجرم بدهكار بودم داد. بقيه را هم بيست هزار تومان بيست هزارتومان؛ توي پاكت گذاشته بود و به دور و بري هايش؛ راننده اش و كساني كه توي ستاد زير دستش كار مي كردند داده بود.  

(به نقل ازامير رنجبر نيكدل، كتاب "خدا مي خواست زنده بماني")


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم، ارحم‌‌الراحمين، رب‌العالمين و صلي‌الله علي محمد واله‌الطاهرين، انالله و انااليه راجعون.


هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق‌الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله‌الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين‌الحق و ان الصديقة‌ الطاهره فاطمه‌الزهرا، سيده نسا العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين و الحسن و الحسين و علي‌بن‌الحسين و محمّد‌بن‌علي و جعفربن‌محمّد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمّد‌بن‌علي و علي‌بن‌محمّد و الحسن‌بن‌علي و الحجه‌القائم‌المنتظر صلوات‌الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبر و أن‌الموت و النشور حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن‌الجنة و النار حق. اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين.


خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايتت قرار دادي. خدايا! تو خود مي‌داني كه همواره آماده بوده‌ام آنچه را كه تو خود به من دادي، در راه عشقي كه به راهت دارم، نثار كنم. اگر اين نبود، آن هم خواست تو بود.


پروردگارا! رفتن در دست تو است؛ من نمي‌دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي‌دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم‌خورده‌ات بجنگم تا به فيض شهادت برسم.


از پدر و مادرم كه حق بزرگي بر گردنم دارند، مي‌خواهم كه مرا ببخشند؛ من نيز همواره برايشان دعا كرده‌ام كه عاقبت به خير شوند. از همسر گرامي و فداكار و فرزندانم مي‌خواهم كه مرا ببخشند كه كمتر توانسته‌ام به آنها برسم و بيشتر مي‌خواهم وقف راهي باشم كه خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده است.


آنچه از دنيا برايم باقي مي‌ماند، حق است كه در اختيار همسرم قرار گيرد. از همه آنهايي كه از من بد ديده‌اند، مي‌خواهم كه مرا به بزرگي خودشان ببخشند و بالاخره از مردان مخلص خودم به ويژه حاج آقا امير رنجبر نيكدل، استدعا دارم در غياب من به امور حساب و كتاب من برسند و با برادران ديگر چون جناب سرهنگ حاج آقا آذريون و تيمسار حاج آقا آراسته در اين باب، تشريك مساعي نمايند.


خداوندا! ولي امرت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي را تا ظهور حضرت مهدي (عج) زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين.


من‌الله‌التوفيق علي صياد شيرازي - ۱۹دي۱۳۷۱

شادي روح مطهرش صلوات

 


برچسب‌ها: شهيد صياد شيرازي
+ نوشته شـــده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعــت23:22 تــوسط دل |
باز هم حرفي از شهيد سيد مرتضي آويني..

 

هم الان اگر ملکوت­الموت سررسد وتو را به عالم باقی فراخواند،

هرچند با شهادت،آماده­ای؟!

یاران ؛پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی...

 


برچسب‌ها: شهيد آويني
+ نوشته شـــده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعــت23:47 تــوسط دل |